نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
عضو هیئت علمی گروه فلسفه جامعة المصطفی العالمیة قم.
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
یکی از دیدگاههای فیزکالیستی در فلسفهی ذهن انگارهی «اینهمانی ذهن و مغز» (Identity Theory) است. این دیدگاه حالتهای ذهنی را با حالتهای مغزی و عصبی اینهمان میگیرد. این انگاره با تکیه بر استدلال براساس اصل سادگی (simplicity)و نیز در پرتو پیشرفتهای دانشهای تجربی به ویژه عصبشناسی تلاش میکند ادعای اینهمانانگارانهی خود را به اثبات برساند. در جهان غرب برخی از رهگذر «تحققپذیری چندگانه» (multiple realizability) دیدگاه اینهمانی را با چالش جدی مواجه کردهاند. دیوید چالمرز با طرح «مسئلهی دشوار آگاهی» (Hard Problem of Consciousness) این پرسش بنیادین را پیش میکشد که چگونه فرایندهای فیزیکی مغز به تجربهی آگاهانهی ذهنی منتهی میشوند. از نظر چالمرز، تبیینهای صرفاً فیزیکی ناتوان از توضیح چیستی، چرایی وجود و سازوکار شکلگیری آگاهی و تجربههای پدیداریاند. از سوی دیگر در میان حکیمان مسلمان ابنسینا دلایل گوناگونی را بر نفی اینهمانی نفس انسانی و مغز مطرح میکند؛ وی علاوه بر ادلهای که برای تجرد نفس برمیشمرد از راه: رِباط و مجمع القوی بودن نفس، و نیز خصلت «دربارگی» حالتهای نفسانی، به نفی انگارهی اینهمانی میپردازد. در این مقاله با روش تحلیل عقلی ادلهی چالمرز و ابنسینا پیرامون نقد دیدگاه اینهمانی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته و نقاط تلاقی و تمایز آن دو برجسته شده است.یکی از دیدگاههای فیزکالیستی در فلسفهی ذهن انگارهی «اینهمانی ذهن و مغز» (Identity Theory) است. این دیدگاه حالتهای ذهنی را با حالتهای مغزی و عصبی اینهمان میگیرد. این انگاره با تکیه بر استدلال براساس اصل سادگی (simplicity)و نیز در پرتو پیشرفتهای دانشهای تجربی به ویژه عصبشناسی تلاش میکند ادعای اینهمانانگارانهی خود را به اثبات برساند. در جهان غرب برخی از رهگذر «تحققپذیری چندگانه» (multiple realizability) دیدگاه اینهمانی را با چالش جدی مواجه کردهاند. دیوید چالمرز با طرح «مسئلهی دشوار آگاهی» (Hard Problem of Consciousness) این پرسش بنیادین را پیش میکشد که چگونه فرایندهای فیزیکی مغز به تجربهی آگاهانهی ذهنی منتهی میشوند. از نظر چالمرز، تبیینهای صرفاً فیزیکی ناتوان از توضیح چیستی، چرایی وجود و سازوکار شکلگیری آگاهی و تجربههای پدیداریاند. از سوی دیگر در میان حکیمان مسلمان ابنسینا دلایل گوناگونی را بر نفی اینهمانی نفس انسانی و مغز مطرح میکند؛ وی علاوه بر ادلهای که برای تجرد نفس برمیشمرد از راه: رِباط و مجمع القوی بودن نفس، و نیز خصلت «دربارگی» حالتهای نفسانی، به نفی انگارهی اینهمانی میپردازد. در این مقاله با روش تحلیل عقلی ادلهی چالمرز و ابنسینا پیرامون نقد دیدگاه اینهمانی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته و نقاط تلاقی و تمایز آن دو برجسته شده است.یکی از دیدگاههای فیزکالیستی در فلسفهی ذهن انگارهی «اینهمانی ذهن و مغز» (Identity Theory) است. این دیدگاه حالتهای ذهنی را با حالتهای مغزی و عصبی اینهمان میگیرد. این انگاره با تکیه بر استدلال براساس اصل سادگی (simplicity)و نیز در پرتو پیشرفتهای دانشهای تجربی به ویژه عصبشناسی تلاش میکند ادعای اینهمانانگارانهی خود را به اثبات برساند. در جهان غرب برخی از رهگذر «تحققپذیری چندگانه» (multiple realizability) دیدگاه اینهمانی را با چالش جدی مواجه کردهاند. دیوید چالمرز با طرح «مسئلهی دشوار آگاهی» (Hard Problem of Consciousness) این پرسش بنیادین را پیش میکشد که چگونه فرایندهای فیزیکی مغز به تجربهی آگاهانهی ذهنی منتهی میشوند. از نظر چالمرز، تبیینهای صرفاً فیزیکی ناتوان از توضیح چیستی، چرایی وجود و سازوکار شکلگیری آگاهی و تجربههای پدیداریاند. از سوی دیگر در میان حکیمان مسلمان ابنسینا دلایل گوناگونی را بر نفی اینهمانی نفس انسانی و مغز مطرح میکند؛ وی علاوه بر ادلهای که برای تجرد نفس برمیشمرد از راه: رِباط و مجمع القوی بودن نفس، و نیز خصلت «دربارگی» حالتهای نفسانی، به نفی انگارهی اینهمانی میپردازد. در این مقاله با روش تحلیل عقلی ادلهی چالمرز و ابنسینا پیرامون نقد دیدگاه اینهمانی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته و نقاط تلاقی و تمایز آن دو برجسته شده است.یکی از دیدگاههای فیزکالیستی در فلسفهی ذهن انگارهی «اینهمانی ذهن و مغز» (Identity Theory) است. این دیدگاه حالتهای ذهنی را با حالتهای مغزی و عصبی اینهمان میگیرد. این انگاره با تکیه بر استدلال براساس اصل سادگی (simplicity)و نیز در پرتو پیشرفتهای دانشهای تجربی به ویژه عصبشناسی تلاش میکند ادعای اینهمانانگارانهی خود را به اثبات برساند. در جهان غرب برخی از رهگذر «تحققپذیری چندگانه» (multiple realizability) دیدگاه اینهمانی را با چالش جدی مواجه کردهاند. دیوید چالمرز با طرح «مسئلهی دشوار آگاهی» (Hard Problem of Consciousness) این پرسش بنیادین را پیش میکشد که چگونه فرایندهای فیزیکی مغز به تجربهی آگاهانهی ذهنی منتهی میشوند. از نظر چالمرز، تبیینهای صرفاً فیزیکی ناتوان از توضیح چیستی، چرایی وجود و سازوکار شکلگیری آگاهی و تجربههای پدیداریاند. از سوی دیگر در میان حکیمان مسلمان ابنسینا دلایل گوناگونی را بر نفی اینهمانی نفس انسانی و مغز مطرح میکند؛ وی علاوه بر ادلهای که برای تجرد نفس برمیشمرد از راه: رِباط و مجمع القوی بودن نفس، و نیز خصلت «دربارگی» حالتهای نفسانی، به نفی انگارهی اینهمانی میپردازد. در این مقاله با روش تحلیل عقلی ادلهی چالمرز و ابنسینا پیرامون نقد دیدگاه اینهمانی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته و نقاط تلاقی و تمایز آن دو برجسته شده است.یکی از دیدگاههای فیزکالیستی در فلسفهی ذهن انگارهی «اینهمانی ذهن و مغز» (Identity Theory) است. این دیدگاه حالتهای ذهنی را با حالتهای مغزی و عصبی اینهمان میگیرد. این انگاره با تکیه بر استدلال براساس اصل سادگی (simplicity)و نیز در پرتو پیشرفتهای دانشهای تجربی به ویژه عصبشناسی تلاش میکند ا
کلیدواژهها [English]