نقد معرفت‌شناسی رئالیسم انتقادی با تکیه بر مبانی نوصدرائیان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد دانشگاه باقرالعلوم(ع)

2 دانشیار دانشگاه باقرالعلوم(ع)

10.22081/pwq.2021.70158

چکیده

یکی از آسیب­های اندیشه دینی در جامعه اسلامی، طرح علوم انسانی مبتنی بر مبانی فلسفی غربی است. راه مقابله با این آسیب نیز طرح مسائل بنیادین اندیشه اسلامی و مقایسه تطبیقی آن با اندیشه­های معاصر و تاثیرگذار در جوامع غربی در موضوعات نوینی است که در عرصه معرفت­شناسی مورد توجه قرار گرفته است. بدین منظور پژوهش حاضر ضمن معرفی مبانی معرفت­شناسی حکمت صدرایی و رئالیسم انتقادی، تلاش می‌کند تا به ارزیابی رئالیسم انتقادی در تبیین واقعیت بر مبنای یافته­­های به ‏دست ‏آمده از حکمت صدرایی بپردازد و به دنبال پاسخ‎گویی به این پرسش است که آیا رئالیسم انتقادی می‎تواند با تکیه بر مبانی معرفت­‏شناسی خویش تبیین درستی از واقعیت داشته باشد؟ از این­ رو، این پژوهش با گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه­ای و با استفاده از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی در نهایت به این نتیجه می‌رسد که رئالیسم انتقادی پس از تمایز قائیل شدن بین متعلق لازم معرفت (آنچه که وجود دارد) و متعلق متعدی معرفت (آنچه می­توانیم بدانیم)، با تقلیل ساحت علم به متعلق متعدی آن، و همچنین با تقلیل محتوای درونی معرفت به ابعاد اجتماعی آن دچار تنگ­ناهای شناختی بوده و همچنان از تبیین واقعیت بازمانده است. ؛ در حالی که ملاصدرا در حکمت متعالیه خویش، بر خلاف رئالیسم انتقادی، تعینات معرفت را تماماً به ابعاد اجتماعی آن باز نمی­گرداند، بلکه از تعینات و ابعاد وجودی علم نیز بحث می­کند. و حقایق عالم را امور عقلی می­داند که آنچه در خارج به ادراک حسی در می­آید، مرتبه نازله از آن حقایق درک ‏شده توسط عقل است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Critical Study of the Epistemology of the Critical Realism Based on Neo-Sadrians` Foundations

نویسندگان [English]

  • Ali Jafari 1
  • Yarali Kurd Firoozjaei 2
1 AM, Baqir Al-Olum University
2 Associate professor, Baqir al-Olum University
چکیده [English]

One of the harms of religious thought in Islamic society is the design of the humanities based on Western philosophical principles. The way to deal with this damage is to raise the fundamental issues of Islamic thought and compare it with contemporary and influential ideas in Western societies on new issues that have been considered in the field of epistemology. To this end, the present study, while introducing the epistemological foundations of Sadra's wisdom and critical realism, tries to evaluate critical realism in explaining reality based on the findings of Sadra's wisdom and seeks to answer this question. Is it possible for critical realism to have a correct explanation of reality based on its epistemological foundations? Therefore, this study, being library-based and using a descriptive-analytical research method, finally concludes that critical realism, after distinguishing between the necessary object of knowledge (what exists) and the transitive object of knowledge (what we can know), with the reduction of the field of science to its transcendental object, as well as with the reduction of the internal content of knowledge to its social dimensions, has suffered from cognitive difficulties and has still failed to explain reality. Whereas Mulla Sadra in his transcendent wisdom, unlike critical realism, does not return the designations of knowledge entirely to its social dimensions, but also discusses the designations and existential dimensions of science. And he considers the truths of the world to be rational matters, that what is perceived outside the senses is the descent of those truths perceived by the intellect.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Neo-Sadrians
  • critical realism
  • Bhaskar
  • epistemology
  • reality

عنوان مقاله [العربیة]

النقد المعرفی للواقعیة النقدیة بناءاً علی أسس الصدریین الجدد

چکیده [العربیة]

من آفات الفکر الدینی فی المجتمع الإسلامی، مناقشة العلوم الإنسانیة على أساس المبادئ الفلسفیة الغربیة. إن طریقة التعامل مع هذا النقص هی إثارة القضایا الأساسیة للفکر الإسلامی و مقارنتها بالأفکار المعاصرة و المؤثرة فی المجتمعات الغربیة حول قضایا جدیدة تم أخذها فی الاعتبار فی مجال نظریة المعرفة. و لهذه الغایة، تحاول الدراسة الحالیة، و أثناء تقدیم الأسس المعرفیة للحکمة الصدرائیة و الواقعیة النقدیة، تقییم الواقعیة النقدیة فی شرح الواقع بناءً على نتائج الحکمة الصدرائیة و تسعى للإجابة على سؤال ما إذا کان یمکن للواقعیة النقدیة أن یکون لها تفسیر صحیح للواقع على أساس أسسها المعرفیة؟ لذلک، فإن هذه الدراسة من خلال جمع المعلومات المکتبیة و استخدام طریقة البحث الوصفی التحلیلی تستنتج أخیراً أن الواقعیة النقدیة بعد التمییز بین الانتماء الضروری للمعرفة (ما هو موجود) و الانتماء الانتقالی للمعرفة (ما یمکننا معرفته)، من خلال اختزال مجال العلم إلى ملکیته المتعالیة، و کذلک عن طریق تقلیل المحتوى الداخلی للمعرفة إلى أبعادها الاجتماعیة، فقد عانى من اشکالات معرفیة و ما زال یفشل فی تفسیر الواقع، بینما فی الحکمة المتعالیة، على عکس الواقعیة النقدیة، لا یعید الملا صدرا بالکامل تسمیات المعرفة إلى أبعادها الاجتماعیة، بل یناقش حدود و الأبعاد الوجودیة للعلم. و یعتبر حقائق الکون أموراً عقلانیة، و ما تدرکه الحواس فی الخارج هو الترتیب التنازلی لتلک الحقائق التی یدرکها العقل.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الصدرائیون الجدد
  • الواقعیة النقدیة
  • بسکار
  • نظریة المعرفة
  • الحقیقة